درد من... :( sahar




درد من تنهاییم نیست!


درد من این است که هر روز از خودم مى پرسم


مگر خودش مرا انتخاب نکرد؟!

ANAY


اینهمه دیوار نساز


نیازی نیست


وقتی‌ نباشی‌


همهٔ دنیا برایم زندان است


اینهمه پل پشت سرت آوار نکن


وقتی‌ نباشی‌


همه پل ها هم که سر جایشان باشند


من مقصد و مقصودی ندارم


برای پیمودن و رسیدن


فرقی‌ نمیکند کنارم باشی‌


یا دور و دست نیافتنی


از پشت تمام این دیوار ها


و از پس تمام این پل ‌های ویران شده


من هنوز هم میتوانم


دست سایه‌ام را بگیرم


و با یادت قدم بزنم


هنوز هم میتوانم هوای تو را


در هر دم و باز دمم نفس بکشم


من وامانده در میان تمام این دیوارها


و از پس تمام این پل های ویران شده


هنوز و همیشه میتوانم


تو را دیونه وار دوست


بدارم


ANAY


مــَرا


جــُدا کــن ٬


از اهلِ زمـیــن !


دستَــم را بـگـیــر …


مـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ تـــُو


مــیــان نفــس هــایــــت


آرامـــ بـگـیــرمـــ . . .

ANAY




فاصله ...


دوری از خود است ... ،


دوری از تو غائله است ... ،


که ختم ندارد ...

sahar

خدايا

 از دوری اش اين روزها حرف هايم بوی ناشکری ميدهند؛

اماتو به پای درد دل بگذار...

sahar

 

خدايا

 آسمانت چه طعمی است؟

اينجامن كه فقط زمين ميخورم!!!

ANAY


زورم به جاده ها نميرسد به تو التماس ميكنم برگرد...