دوستی از نگاه گنجشک
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد
و برمی گشت !
پرسیدند :
چه می کنی ؟
پاسخ داد :
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم
و آن را روی آتش می ریزم ..
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد
...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم :
هر آنچه از من بر می آمد !!!!!
اگر گم شد هرچه هست دوستی نيست
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب،
(قربون هرچی دوست بامرامه مخصوصا سحر جووووووون)
افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگین نمی شوی؟