خواب
می تراود مهتاب
میدرخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم میشکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم اوآورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم میشکند
نیما یوشیج
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 20:34 توسط سحر
|
افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگین نمی شوی؟